باد و باران است از شهر بهاری سهم عشق
از تب آواز ساز بیقراری سهم عشق
از رخ زیبای دلبرهای شرقی تا سحر
حسرت آغوش وسیگار و خماری سهم عشق
از قدمهای مکرر، از شکستنهای دور
تيك تاک ساعت و چشم انتظاری سهم عشق
فاصله، اجبار سنگینی است، پشتم را شکست
از تو اشک و خلسه و شب زنده داری سهم عشق
سهم من از عمر تابوتی است بر دوش فلک
حضرت دل، از تو هرشب سوگواری سهم عشق