حالم از زندگى به هم خورده
از نفس هاى بى رمق در جنگ
یک طرف عكس كودک و دریا
یک طرف دخترى نشانه ى سنگ
ما همه غرق در تبار خودیم
بوى گند تعصب است و سكوت
فخر بر استخوان پوسیده
كه فقط مرگ و ناله است و هبوط
خر شدیم و سوارمان شده اند
روى پالانى از تعصب و كین
هى زدند و به راه افتادیم
روى تیغى به نام نامى دین
شاهرگ را برید و باور كرد
كه خداى زمینیان شده است
با صداى بلند تكبیر اش
مهر ننگی به آسمان شده است
آى مردم صدایتان جارى
لطفا از انزوا برون آیید
تا به كى غرق در خود خویشید
لطفا از این كما برون آیید