آخرین اشعار

جمعی دگر نمانده كه پرپر نمانده است

جمعی دگر نمانده كه پرپر نمانده است
شانه به شانه مانده ولی سر نمانده است
گوری است از پدر همه را قورت می دهد
خواهر نمانده است و برادر نمانده است
در كشوری كه یكسره دل بود در زمین
امروز نیم دال دلاور نمانده است
میهن برای ما همه گوری است از پدر
در آن به غیرخاك مكدر نمانده است
خنجر گرفته ایم به اجساد همدگر
از ما به جز جنازه كه دیگر نمانده است
از قصه های رنگی تاربخ دورمان
غیر از دروغ های مكرر نمانده است
در حس انتقام همه گور می شویم
یك مرد در تمامی كشور نمانده است
مردان ما بهانه مردن گرفته اند
زن های ما سلاح به گردن گرفته اند
تیغند و زخم های جگر می برندشان
برده فروش های عرب می خرندشان
گل می دهیم و در عوضش برگ می خریم
حج می رویم و جابزه اش مرگ می خریم
تقویم درد اگرچه به نام هزاره است
میرزا اولنگ زخم جذام هزاره است
هر روز خون اگر چه سرازیر می شود
این زخم سال هاست كه تكثیر می شود
زابل، هرات، قندز، بهسود، قندهار
هر روز بر جنازه یك شهر سوگوار
بهتان جرم های چه را باز می دهیم
تاوان جرم های كه را باز می دهیم
ناخواسته تولد در جنگ جرم ماست
یا جستجوی دانش و فرهنگ جرم ماست؟
این كركسان ناكس تقدیری از كجاست؟
این گرگ های تازه كشمیری از كجاست؟
اینان كه نیم خورده سگ های شامی اند
اینان نه شیعه اند نه سنی حرامی اند
انسابشان به تیره ناپاك می رسد
رگ هایشان به گردن ضحاك می رسد
اهلی به هیچ قاعده خیر و شر نی اند
جز من قتل مباد كه جز من كفر نی اند
باید كه دست از بدنشان قلم شود
باید كه بند بند تنشان قلم شود
در قطعه قطعه كردنشان جای جوش نیست
افسانه حقوق بشر باردوش نیست
ای كشور فروخته! شور و شرت كجاست
ای سرزمین سوخته آهنگرت كجاست؟
تا كی یكی یكی همه مان خاك می شویم
تا كی اسیر طعمه ضحاك می شویم؟
یك یك به گور خویش رثا خوان شكسته ایم
از نیمروز تا به بدخشان شكسته ایم
یك ملتیم و یك تن ما كم نمی شود
سرهای ما بریزد اگر خم نمی شویم
از قندهار تا به مزار ایستاده ایم
كله منار كله منار ایستاده ایم
با هم به كین خویش سفر می كنیم ما
با هم لباس جنگ به بر می كنیم ما
تا این تسلسل غم و كشتار بس شود
تا آخرین نشانه این فتنه پس شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه