آخرین اشعار

انتظار

شکوفه ریخت،‌ چمن پیر شد، بهار گذشت
نیامدی و بهارم به انتظار گذشت

به حیرتی نشدم کشتهٔ تبسّمِ گل
ببین که فصلِ نشاطم چه ناگوار گذشت

نسیمِ هرزه بسی جلوه کرد و ناز نمود
کسش به هیچ نپرسید،‌ خوار و زار گذشت

ز تنگ‌چشمیِ هر خار و خس در این‌ گلشن
نیامدی که ببینی چه روزگار گذشت

خدا به دشمنت ای آشنا نشان ندهد
از آن‌چه بر سرِ‌ من بی تو بار‌ بار گذشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه