آخرین اشعار

آتش و زمین

چه تلخ! با تنِ از رنج خسته در آتش
زمین به وضع غریبی نشسته در آتش

به هر طرف بروی ساکنان نومیدش
اسیر شعله‌ و غم، دست‌بسته در آتش

ستاده آدمیان غرق تا گلو در خون
فتاده جانواران دسته‌ دسته در آتش

سیاه‌تر ز قفس آسمانِ دود‌آلود
پرنده‌ها همگی پر شکسته در آتش

به روزِ خانه‌ی خود آدمی چه آورده است؟
که سقف و صحنِ بنایش گسسته در آتش

نگاه‌ها به افق… ابر نیست، باران نیست
زمین به وضع غریبی نشسته در آتش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه