عاطفهسادات موسوی یکی از شاعران معاصر افغانستان است که با آثارش در فضای ادبیات فارسیزبان شناخته میشود. او در کنار سرودن شعر، در حوزههای فرهنگی و هنری نیز فعالیت دارد و اشعارش اغلب با مضامین اجتماعی، هویتی و زنانه همراه است.
فدای خیل شهیدان راه معجرتان
که شام گم شده در شامگاه معجرتان
با من بهار پیرهنم را نگاه کن
خون چکیده از دهنم را نگاه کن
بغض در جام اشک می ریزد جرعه ای از سبوی پیرهنت
میرسد روی بالهای ملک غصه با رنگ و بوی پیرهنت
ماییم و بغض خاطرات مانده بر دیوار
ای کاشها، ای کاش و اما و اگر دیوار
به صبح چشم سیاه تو عید باید گفت
به سالگرد تو عید سعید باید گفت
شکست بغض غمی ناگوار در حرمت
دوید اشک به سمت قرار در حرمت
رها تر از سر گیسوی باد در زندان
نشسته معنی باب المراد در زندان
شکوه گنبدت از دور شوقم را دوچندان کرد
سلام خسته ام را دیدنش لبریز باران کرد
با لطف شما اهل نظر خواهد شد
از آنچه که بوده بیشتر خواهد شد
غم را پیام آور اشک سحر مکن
بر شانه های خستهی حسرت سفر مکن
به نام آنکه دلم را زده به نام حسین
که جلد کس نشوم تا که هست بام حسین
انتظار انتظار شیرینی است، گرچه که بیقرارمان کرده است
گرچه مانند گریه های غروب، سخت بی اختیارمان کرده است