عاطفهسادات موسوی یکی از شاعران معاصر افغانستان است که با آثارش در فضای ادبیات فارسیزبان شناخته میشود. او در کنار سرودن شعر، در حوزههای فرهنگی و هنری نیز فعالیت دارد و اشعارش اغلب با مضامین اجتماعی، هویتی و زنانه همراه است.
تا حس غنچه پیش تو ابراز می شود
گل می کند بهار و غزل ساز می شود
میزد کنار خیمه پر و بال خواهرم
می رفت وقت آمدن از حال خواهرم
کربلا هر چند زخم بال زینب بود
مستحبی در دل اعمال زینب بود
سحر روی پلکِ تماشا نشسته
سرِشب به امید فردا نشسته
هرگز نکردی این کبوتر را فراموش
این بیپناه این دیدهی تر را فراموش
نشسته ایم به دیدار صبح خانه ی تو
فدای گوشه ی لبخند مادرانه ی تو
دوباره مغز واژگان نغز تیر می کشد
کسی مرا به سمت برکه ی غدیر می کشد
سلام ای مرقدت از صبح بیت النور زیباتر
سکوتت از صدای خندههای حور زیباتر
این همه فاصله را دور و برم نگذارید
راه دور است ولی بی خبرم نگذارید
اگر چه خویش را در ابتلایت امتحان کردم
همیشه شرک را در سجده های خود نهان کردم
باد دور از تو طاق خواهد کرد طاقت شانه های گلدان را
می برد لا به لای شب بوها حسرت انحنای ایوان را
دلتنگی او علت اشک مدامم بود
تنها در این دنیا همین اندوه رامم بود