صفیه بیات متولد سال ۱۳۶۱ ه.ش در کابل است. از حدود سال 1362 به ایران مهاجرت کرده است. وی فارغ التحصیل دانشگاه تربیت مدرس و دانشجوی رشتۀ جامعه شناسی در دانشگاه مشهد و گویندۀ دری در رادیوی مشهد است. هم اکنون وی در هلند زندگی می کند.
و من مانند یلدایم شبی تاریك و طولانی
و یك آواره ام یك دختر تنهای افغانی
به سرش چادر آبی به بغل طفل خموش
میرود زن طرف چشمه چنین كوزه به دوش
رنگ افسرده ترین فصل خزان است تنم
بوی غم ریخته در پیچ و خم پیرهنم
دو قطره اشک دو چشم غریب در حرمت
صدای خواندن اَمَّن یُجیب در حرمت
نشسته روی ورقهای عمر من تكرار
همیشه وعده ی ماه و من است ساعت چار
گم میشوی در بین این آدم فروشی ها
محکوم خواهی ماند در این غم فروشی ها
مرا ببخش
باید از تو می گریختم...!
به دور گردن خود شالی از شكوفه ها آویز
بخند ای كه بهاری و از غزل لبریز
زمانی قهوه ی تلخم، زمانی شهد شیرینم
زمانی ذره ی خاكم، زمانی ماه و پروینم
كاش میشد پرنده ای بودم، میزد از شوق، بال و پر سویت
میشدم تحفه ای به دستانت یا گل سرخ، لای گیسویت
صدای زنگ کلیسا به جای بانگ اذان
نشسته ایم در انبوه بادهای وزان
خاکها را پس بزن
هنوز نفس می کشد