صفیه بیات متولد سال ۱۳۶۱ ه.ش در کابل است. از حدود سال 1362 به ایران مهاجرت کرده است. وی فارغ التحصیل دانشگاه تربیت مدرس و دانشجوی رشتۀ جامعه شناسی در دانشگاه مشهد و گویندۀ دری در رادیوی مشهد است. هم اکنون وی در هلند زندگی می کند.
دستهایت، سنگ، کاغذ، دستهایم را نخواست
مشت وا شد، قیچی آمد، قسمت و کار خداست
می زند لگد به زن با تمام انزجار
وحشتی سکوت را می کند به خود دچار
لحظه های نبودنت، ابرهای تاریكیست
كه مرا را در آغوش گرفته...
در دست های کوچکت آباد می شوم
می خندی و بخاطر تو شاد می شوم
وقتی برای از تو نوشتن مصمم
یعنی کنار توست که یک کوه محکمم
می کند زمین گردش بر مدار چشمانت
باختم شبی خود را در قمار چشمانت
روی لبهایم، به یادت، رنگ سرخی میزنم
ماهی کوچک میان تنگ چشمانت، منم
تا یک پیاله نوش کنیم از بهشت من
بگذار تا که دم بکشد سرنوشت من
تو كه رفتی
زنی از طبقه ی چهارم به پایین افتاد...
دو پُشته ابر پریشان به رفت و آمد شد
و بغض تلخ غریبی از آسمان رد شد
دوباره عید شد پدر لباس نو خریده است
و طعم خوب کلچه ها به کوچه ها دویده است
نشسته اند کلاغان بی خبر در برف
و جاده روسری گاج کرده سر در برف