تو را دیشب تماشا کرده ام تا می توانستم
تو را دیشب تماشا کرده ام تا می توانستم
که من دیشب تو را تنها تماشا می توانستم
که من دیشب تو را تنها تماشا می توانستم
نشستن، گریه کردن، زانوی غم در بغل بودن
نشستن، گریه کردن، زانوی غم در بغل بودن
جدا از تو چه کاری غیر از اینها می توانستم
جدا از تو چه کاری غیر از اینها می توانستم
نمی بود این چنین کوتاه دست آرزوی من
نمی بود این چنین کوتاه دست آرزوی من
اگر کوه جدایی کندن از جا می توانستم
اگر کوه جدایی کندن از جا می توانستم
که من دیشب تو را تنها تماشا می توانستم
که من دیشب تو را تنها تماشا می توانستم
تو را دیشب تماشا کرده ام تا می توانستم
تو را دیشب تماشا کرده ام تا می توانستم
که من دیشب تو را تنها تماشا می توانستم
که من دیشب تو را تنها تماشا می توانستم
