داستان کوتاه «سیب»

داستان کوتاه «سیب»

سیب در هوا چرخی زد. ملاق خورد، ملاق خورد، ملاق خورد… و بر تیغۀ کارد فرود آمد. دو پله شد و بر زمین افتاد. مرد

داستان کوتاه «اسیران»

داستان کوتاه «اسیران»

ساعتی است که خسته شده ایم. دیگر خسته شده ایم. چون دو توته گوشت کوفته شده در برابر هم نشسته ایم. چشمان ما به تاریکی

داستان کوتاه «سنگ سپید»

داستان کوتاه «سنگ سپید»

اتل لب جوی نشسته و لب های تشنه اش را به سطح آب سرد، دلچسپ و گریزنده گذاشته است. سبزه های کنار جوی که با

داستان کوتاه «گل اکاسی»

داستان کوتاه «گل اکاسی»

تیلفون زنگ زد. ساعت پنج عصر بود. برف آرام آرام می بارید و با زیبایی پارچه پارچه درخت اکاسی حویلی ما را لباس سفید می

داستان کوتاه «سرود عشق»

داستان کوتاه «سرود عشق»

بود نبود زیر آسمان کبود، در زمان های دور که هنوز هیچ انسانی به روی زمین نبود، سلطان زمین پادشاهی فقیر بود که قلمرو او

داستان کوتاه «لاله سیاه»

داستان کوتاه «لاله سیاه»

بود نبود زیر آسمان کبود دختری بود به نام لالۀ سیاه. هیچکس نمی دانست لاله سیاه از کجا آمده است. می گفتند در شبی روشن

داستان کوتاه «پنج بزغاله»

داستان کوتاه «پنج بزغاله»

بود نبود زیر آسمان کبود، پنج بزغاله بود. آنها با هم خواهر و برادر بودند و از مادر و پدر برای شان پنج میراث مانده

داستان کوتاه «گهواره كاغذی»

داستان کوتاه «گهواره كاغذی»

زن روبه روی پنجره باز ایستاده بود. باران می‌بارید. نسیم ملایم بهاری قطرات تازه، سرد و سبز باران را بر گونه‌های آتش گرفته‌اش می‌بارید. زن

داستان کوتاه «شیر و خون»

داستان کوتاه «شیر و خون»

در تاریکی پس از شامگاه، هنگامی که آخرین اشعۀ سرخ آفتاب در پشت کوه های تیره ناپدید می گردید، جمع به هم فشرده و خاموش