داستان کوتاه «خُشك آوی»

داستان کوتاه «خُشک آوی»

كلكین اتاق باز است. سیدحاجی صدای مردها را می شنود و چشمانش می چرخد به سمت در حاولی. میبیند كه نبی زوار چیزی را به