مژگان فرامنش؛ شاعر و نویسنده افغانستانی

داستان کوتاه «خرچنگ»

داستان کوتاه «خرچنگ»

تقلّا می‌کنی تا از روی تخت پایین آمده به روی زمین ایستاد شوی، قدم‌هایت را کفِ اتاق بگذاری. نامت را به دستبندِ دارای کُد _که

داستان کوتاه «دودگُل»

داستان کوتاه «دودگُل»

هوا مِه‌آلود بود. ابرهای تیره و تارِ ماهِ دلو، آسمان کابل را پوشانده بود. صدای بلندگوها در خم و پیچ کوچه می‌رقصیدند. کفش کهنه، نان

داستان کوتاه «برف سرخ»

داستان کوتاه «برف سرخ»

دانه‌های برف از پشت شیشه‌های عرق‌زدۀ کلکین، زیبایی خاصی را به نمایش گذاشته‌اند. دانه‌هایی که گاه خورد می‌شوند و گاه کلان. از یک سو بَرندۀ

داستان کوتاه «آب و آتش»

داستان کوتاه «آب و آتش»

صدای گوش نواز باران، فریده را به پای کلکین میکشاند. کلکین کوچک اتاقش را باز میکند تا بوی خوش باران آمیخته با بوی نم خاک،

داستان کوتاه «گیسو»

داستان کوتاه «گیسو»

روبه‌روی آیینه‌ای که زنگار در جای‌جای آن دست برده، نشسته‌ام. دختری عبوس و غمگین، آمیخته با چشم‌های درشت و سیاه همراه با چهره‌ای که آه