
داستان کوتاه «وقتی بیاید»
نگاهم میرود به عقربهها. سهونیم بعدازظهر است. یکساعتی هست که سر سفره به انتظارش نشستهام. میلی به غذا ندارم. دو بشقاب پر را برمیدارم ,

نگاهم میرود به عقربهها. سهونیم بعدازظهر است. یکساعتی هست که سر سفره به انتظارش نشستهام. میلی به غذا ندارم. دو بشقاب پر را برمیدارم ,