داستان کوتاه «لش سگ»

داستان کوتاه «لش سگ»

لش سگ چهار روز كنار سرك افتاده بود. سگ پوندیده بود. بویش می‌پیچد به هوا. آدمها هم بی‌پروا می‌گذشتند، از بینی‌شان می‌گرفتند و گاهی تف

داستان کوتاه «همسایه ها»

داستان کوتاه «همسایه ها»

کنار جاده ای بزرگ دو درخت کاج کنار هم زندگی میکردند و از زیر زمین ریشه هایشان به هم بافته شده بود. باد که میوزید