
داستان کوتاه « از چاه به چاه»
چاه وسط بیابان دهن باز کرده بود، تشنه، رو به آسمان، به امید قطره آبی و آسمان هم آتش می بارید و تشنه مان میساخت

چاه وسط بیابان دهن باز کرده بود، تشنه، رو به آسمان، به امید قطره آبی و آسمان هم آتش می بارید و تشنه مان میساخت

کسی اگر زندانی ای داشته باشد آن سال ها در زندان “پلچرخی”، از آن زمان که تازه زندان را ساخته بودند تا آن گاه که