محمد شریفی؛ نویسنده افغانستانی

داستان کوتاه «لش سگ»

داستان کوتاه «لش سگ»

لش سگ چهار روز كنار سرك افتاده بود. سگ پوندیده بود. بویش می‌پیچد به هوا. آدمها هم بی‌پروا می‌گذشتند، از بینی‌شان می‌گرفتند و گاهی تف

داستان کوتاه «همسایه ها»

داستان کوتاه «همسایه ها»

کنار جاده ای بزرگ دو درخت کاج کنار هم زندگی میکردند و از زیر زمین ریشه هایشان به هم بافته شده بود. باد که میوزید