
داستان کوتاه «وقتی نی ها گل میكنند»
چكش هاى سنگین آهنگران همواره بر سر آهن هاى ناگداخته فرود مى آمد و با هر ضربتى جرقه هاى بر میخاست و ناپخته یى پخته

چكش هاى سنگین آهنگران همواره بر سر آهن هاى ناگداخته فرود مى آمد و با هر ضربتى جرقه هاى بر میخاست و ناپخته یى پخته

غچی ها در وسط آسمان و زمین چرخک میزدند و دم جانبخش و عطر آگین بهار به بالهای کوچک شان جانی تازه میداد. دخترکان در