
داستان کوتاه «وحشتِ نزدیک شدن»
دستش به دستگیر در نرفت. وقتی نزدیک شد، لرزید. پاهایش سستی کرد. دستِ راستش را که به دستگیر نزدیک کرد، وحشت در جانش دوید. به
محمدآذر آذرمن؛ داستان نویس افغانستانی

دستش به دستگیر در نرفت. وقتی نزدیک شد، لرزید. پاهایش سستی کرد. دستِ راستش را که به دستگیر نزدیک کرد، وحشت در جانش دوید. به