
داستان کوتاه «داستان ناتمام»
پاهای پسر جوان رکاب بایسیکل را می چرخاند. از سرک های گلی و دکان های قصابی که لاشه ی گاو یا گوسفند لاغری را بر

پاهای پسر جوان رکاب بایسیکل را می چرخاند. از سرک های گلی و دکان های قصابی که لاشه ی گاو یا گوسفند لاغری را بر

جوانک لاغر اندام با چابکی روزنامهها و مجلات آن روز را روی پیشخوان دکه مرتب میکرد. به داخل دکه رفت و درحالیکه یک دستش را