
داستان کوتاه «گناه کار اصلی کی است ؟؟!!!!!»
از پشت شیشه های اتاقم به بیرون خیره میشوم، چشمم به هر طرف که میلغزد، همه جا در تاریکی با سکوت عجیبی رخت بسته بود.

از پشت شیشه های اتاقم به بیرون خیره میشوم، چشمم به هر طرف که میلغزد، همه جا در تاریکی با سکوت عجیبی رخت بسته بود.

دوران سراسر عشق، عاطفه و محبت، کودکی من خیلی کوتاه بود، زیرا با اصابت یک راکت در خانۀ ما، همه رویاهای کودکانه ام ویران شدند