داستان کوتاه «سفر»

داستان کوتاه «سفر»

مأمور بکس اسناد و اوراقی را که به نظرش بی‌اهمیت‌ترین چیز در این کره‌ی خاکی بود، با بی‌میلی‌ای که ویژه مردانِ میانسال، تنها و بی

داستان کوتاه «روایت آیینه»

داستان کوتاه «روایت آیینه»

حافظ چه نالی گر وصل خواهی/خون بایدت خورد درگاه و بیگاه صدای شرس آب، سکوت فضای کوچک دست شویی را مانند مویۀ رودخانه‌یی شکسته بود.