داستان کوتاه «نگاه»

داستان کوتاه «نگاه»

نگاه پاورچین پاورچین از لای میله های فلزی پنجره به بیرون خزیده بود. روی سبزه هایی که هنوز رطوبتشان خشک نشده بود دستی کشیده بود.

داستان کوتاه «قبر چهارم»

داستان کوتاه «قبر چهارم»

شام، وقتی تاریکی سراسر باغ را می‌پوشید، ما هنوز هم زیر ‏درختان توت، زردآلو و قیسی با آنکه شاخه‌ها و برگ های درختان ‏هربار به

داستان کوتاه «دزد ‌خروس»

داستان کوتاه «دزد ‌خروس»

شاخه‌های برهنه از دیوار کوتاه به بیرون خزیده بودند و سایه‌ی موهوم‌شان روی پیاده‌رو خاموش و مات نقش بسته بود. شب بی‌ماهی بود و در

داستان کوتاه «دست شيطان»

داستان کوتاه «دست شيطان»

خیرو روی گرد و خاکی که روی یگانه شیشۀ اتاق را پوشیده بود، نقش یک دست را کشید و بعد در حالی که به برادرزاده

داستان کوتاه «فالبین»

داستان کوتاه «فالبین»

در آن بعد از ظهر دوشنبه سیزده جدی ۱۳۷۲ که شبح مرگ در هیکل‌های بی شمار می‎توانست ظاهر شود، پدری با دخترش می‎بایست چهار کیلومتر