داستان كوتاه «تابلو»

داستان كوتاه «تابلو»

چشم هايم را ميمالم و دوباره به همان طرف ميبينم؛ تابلو، هنوز سر جايش است. اينبار، تابلو حقيقی به نظر ميرسد؛ شايد حقيقت همان تابلوييست