داستان کوتاه «ایستگاه قطار»

داستان کوتاه «ایستگاه قطار»

یک: دیدار ایستاده ای میان دو خط موازی؛ میان دو خطی که شاید هرگز به هم نرسند. منتظری. منتظر مسافری که قرار است دقایقی دیگر

داستان کوتاه «چشمان باز»

داستان کوتاه «چشمان باز»

چشمانش را به یکباره باز می کند. همه جا تاریک است. تاریکی و سکوت اتاق در هم تنیده اند. و تقلای صدای باریکِ شب که

داستان کوتاه مسافر نیمه شب

داستان کوتاه «مسافر نیمه شب»

مسافر نگریست به ساعت دیواری کهنه بزرگی که در سوی عمودی ایستگاه، چسبیده بود به دیوار؛ ساعت گویی ژست اجرای حیاتی ترین نمایش زمان را