داستان کوتاه «دریای بی آب»

داستان کوتاه «دریای بی آب»

پلیس جوان جمعیت را از پیش دروازه ی حیاط زیارت پس زده و آمر پلیس را راه داده بود، دروازه را به پلیس‌‎های دیگر سپرده