
داستان کوتاه «زیر درخت انجیر»
وقتی که رفتی تنها چهل روز در شهر دوام آوردم. آن خانه قدیمی اگر تا به حال خراب نشده خیلی تحمل داشته. امشب ماه کامل

وقتی که رفتی تنها چهل روز در شهر دوام آوردم. آن خانه قدیمی اگر تا به حال خراب نشده خیلی تحمل داشته. امشب ماه کامل

چند روز بود که همراه دوستم با اسم قلابی در خانه های تیمی اقامت داشتیم. هروئین زدیم. در رستوران پیتزا خوردیم. توی توالت عمومی تزریق

برگ ها می ریزند. سردم است. نفیسه صبح گفت:«به نظرم حالت خوب نیست. رنگت حسابی پریده. چرانمی مونی خونه و استراحت نمی کنی؟» توی ایستگاه،

بوی بنزین میآید. بوی نفت چندین ساله. بوی چراغ نفتی مادربزرگ و بوی خون. احساس میکنم خوندماغ شدهام. همیشه از خوندماغشدن میترسم. از اینکه نصف

قبلا پرسیده بود: یعنی تو دوستم نداری؟ نگفته بودم! نه، نگفته بودم آره. نفس کشیده بودم بی آن که سرم را برگردانم طرفش. همین دوساعت