
داستان کوتاه «خاطره»
از آن روز سالها میگذرد. اما، یاد آن روزها، شعله ی کوچکی را در من زنده نگاه داشته تا گرمابخش وجودم باشد. دیگر حتی تغییر

از آن روز سالها میگذرد. اما، یاد آن روزها، شعله ی کوچکی را در من زنده نگاه داشته تا گرمابخش وجودم باشد. دیگر حتی تغییر

پدر عزیز و مهربانم! شکوفه ها خواهند شکفت و نهال ها به زودی قد خواهند کشید. برف ها قطره قطره آب می شوند و دیگر