در رمانی خیالانگیز و تأملبرانگیز، نورنیا شهری بینام را به تصویر میکشد؛ جایی که سکوت، همچون سایهای سنگین، بر همهچیز گسترده شده—نهتنها بر زبان مردم، که حتی بر اشیاء و پدیدههای طبیعی. در دل این سکون فراگیر، نویسنده به کندوکاو روانشناسیِ اجتماعی میپردازد و نشان میدهد چگونه سکوت ممتد به سوءظن منتهی میشود؛ و آدمها، در نبود گفتوگو، از هم دور میافتند.
برای شکستن این دیوارهای خاموشی، نویسنده دست به خلق نمادی میزند—ابزاری که توان شنیدنِ ناگفتهها را دارد: «ثبتکنندهٔ صداها». این نماد، نه تنها راهی برای شنیدن، بلکه وسیلهای برای پیوند دوبارهٔ اهالی شهر است؛ عنصری که میکوشد سکوت را به گفتوگو و فاصله را به همدلی بدل کند.