«ماجراهای آرش» همان گونه که از نامش پیداست، ماجراهای پسری است به نام آرش از یک خانوادۀ مرفۀ شهر کابل. مادر آرش که شهروند کشور دیگری بوده است از شوهر افغانش جدا شده و فرزند خویش را رها کرده و به وطن خویش برگشته است. پدر آرش مدتی را تنها با فرزندش می گذراند. با پدر و مادر و سپس هم با مادرخواندۀ آرش از زبان خود وی آشنا می شویم. و آرش مسایل و رویدادهای گاه تلخ و گاه شیرین زنده گی خانواده گی، محیطی و اجتماعی را با زبان سادۀ یک کودک – کودک کنجکاو و هوشیار – بیان می کند.
در «ماجراهای آرش» ما با فضای اواخر دهۀ هشتاد و اواخر دهۀ نود کابل از دید کودکی که دارد به نوجوانی پا می گذارد، نیز آشنا می شویم؛ دیدی که کنجکاو و انتقادی است، ولی از پردۀ دودی پیش داوری و دشمنی پالوده است.
رمان در مرحله یی که آتش جنگ های داخلی و هرج و مرج تباهی آور دهۀ نود خوشبینی ها و امیدواری های هواداران دیروزی زمامداران نو به دوران رسیده را هم از میان برده است، با روایت سیر و سفر آرش به سرزمین بهشتی رویاهای صلح، مهربانی و تفاهم پایان می یابد. آرش آن چی را که در زنده گی واقعی از آن محروم بوده است در خواب می بیند؛ خوابی که برای آرش و هموطنانش تا امروز هم تعبیر نشده است. کنار هم نهادن فاجعۀ خونین و بزرگ آغاز دهۀ نود و خواب رویایی آرش، از ارزشمندترین مشخصات این اثر به شمار می رود.