درود بانو میرزاد گرامی و سپاس از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.
ابتدا مطابق معمول از خود بگویید، این که از چه وقت به شعر سرودن آغاز کردید؟ و چه مجموعه هایی تا کنون از شما منتشر شده است؟
درود بر شما و مخاطبان فصلنامه شمیره. خیلی ساده نیست که با این همه سرگردانی از خود بگویی! در هرات متولد شدم، در مشهد پرورش یافتم و اکنون هوای نروژ را استشمام میکنم. پدرم را در هرات و مادرم را در مشهد جا گذاشتم و نمیدانم با این همه تشنجی که جهان را فرا گرفته در کدام نقطه دنیا برای ابد خواهم آرمید. دیر زمانی است که مینویسم. زاد روز شعر و جوانی در من هم زمان است. در ایران ادبیات فارسی خواندم و در نروژ رسانه و ارتباطات. در سال ۲۰۱۸ همراه با چند تن از فرهیختگان انجمن نویسندگان و هنرمندان افغانستان در نروژ را تأسیس کردیم و هم اکنون به عنوان رئیس این انجمن انجام وظیفه میکنم.
با سقوط افغانستان با همراهی دو دوست دیگر انتشارات فرم را تأسیس کردیم و در حال حاضر مدیر مسئول انتشارات فرم هستم. اما هزینه های روزمرگی هایم را از طریق کار فرهنگی در کتابخانه نس تأمین میکنم. آثار منتشر شده ام:
۱. م. ش «می خواهم ایستاده بمیرم» در پاییز ۱۳۹۳ از آدرس انتشارات «امیری» در کابل
۲. م. ش «قطره ای مانده به دریا شدنم» از آدرس «نشر جوان» در هرات
۳. م. ش «هیاهوی زرد» از طریق انتشارات «آن» به بازار کتاب عرضه شده است.
۴. داستان «نیمه تاریک یک رؤیا» از طریق «نشر نبشت» در سال ۲۰۱۸ منتشر شده و نسخه انگلیسی این رمان از طریق انتشارات «پوش» در انگلستان با نام زن تجزیه شده در سال ۲۰۲۲ منتشر شد.
روی دو کتاب دیگر هم کار کرده ام که مجموعه ای از اشعار شاعران فارسی زبان است. به نام های «در جستجوی صبح» و «شعر، نان، کووید.»
بیشتر در کدام قالبها کار کرده اید و بیشتر در کدامین قالب ها احساس راحتی می کنید؟ چه سبب شد که در کنار شعر به داستان نویسی هم بپردازید؟ آیا شعرهایی هم دارید که از سرایش آنها پشیمان باشید؟
قالب مورد علاقه ام غزل است، ولی در قالبهای دیگر هم طبع آزمایی کرده ام. شعر اغلب با عواطف و احساسات همراه است و شاعر از استعاره ها و تصاویر برای بیان درونی ترین افکار خود به شیوه ای مختصر و تأثیرگذار استفاده میکند. شعر شكل منحصر به فردی از ادبیات است که به جای روایتهای عینی و طولانی، بر زیبایی و موسیقی زبان تمرکز دارد. شعر جذابیت خاصی دارد که به سختی میتوان آن را در قالبهای ادبی دیگر یافت. با تمام این تفاسیر گاهی اوقات پیچیدگی و عمق روایت نیاز به شکل گسترده تری از بیان دارد. در چنین مواردی نویسنده به داستان روی می آورد. این ژانر امکان کاوش عمیق شخصیت ها، انگیزه های آنها و محیط هایی را که در آن زندگی میکنند را فراهم میکند. داستان به نویسنده اجازه میدهد تا دنباله ای از وقایع را ایجاد کند. وقایعی که منجر به راه حل یا نتیجه ای شود.
پشیمانی مفهومی است که بسیاری از مردم در طول زندگی خود با آن دست و پنجه نرم میکنند. به راحتی میتوان به تصمیمات و اقدامات خود نگاه کرد و فکر کرد که آیا می توانستم کارها را به گونه ای دیگر انجام دهم. با این حال من دیدگاه متفاوتی دارم. من از هیچ چیز در زندگی خود پشیمان نیستم زیرا همیشه سعی کردم با دانش و منابعی که در آن زمان در اختیار داشتم بهترین کار ممکن را انجام دهم. شخصیت امروز من همان قدر فانی است که شخصیت ۱۰ سال پیش. پس پشیمانی ندارد خصوصاً سرودن که معمولاً برای تسکین روح است.
چه مقدار از دغدغه ها، پیامها و زبان شعر شما زنانه است؟ در چنین شرایط دشوار آینده زنان افغانستان را چگونه میبینید؟
هر چند که همیشه سعی کردم انسانی بیاندیشم و جنسیت را در کارهایم دخیل نکنم، ولی بالطبع سروده هایم با تجربیات زنانه پیوند دارند. این میتواند شامل عشق های ممنوعه، تجربه های مادری و چالشهایی باشد که در جامعه با آن مواجه بوده ام.
برای صحبت از آینده زنان مهم است که موانع زیادی را که آنها با آن روبه رو هستند اذعان کنیم. با وجود پیشرفت زنان در اغلب کشورهای دنیا، زنان در افغانستان با تبعیض، خشونت و فرصتهای محدود روبه رو هستند. شرایط جاری در کشور، وضعیت را بیش از پیش چالش برانگیز کرده است. با این حال، زنان مقاومت و شجاعت فوق العاده ای را در احقاق حقوق خود و پیگیری تحصیلات و مشاغل نشان داده اند. این مهم است که به افزایش آگاهی و تلاش برای برابری جنسیتی ادامه دهیم.
علاوه بر این، مشارکت دادن مردان در مبحث برابری جنسیتی و به چالش کشیدن هنجارها و شیوه های مضر فرهنگی که تبعیض و خشونت جنسیتی را تداوم می بخشد، حیاتی است. آینده زنان به عزم آنها بستگی دارد. مادری یکی از جنبه های مهم زندگی زنان است. زنان علاوه بر خودآگاهی مسئولیت تربیت نسل آینده را نیز دارند. درخشیدن زنان در این نقش میتواند ما را به آینده امیدوار کند.
آیا مخاطب شعر با توجه به تنوع زندگی مدرن و درگیری انسان امروز همچنان به گستردگی قدیم است؟
در یک مصاحبه دیگر هم به این سؤال پاسخ گفتم. همان پاسخ را اینجا هم تکرار میکنم. در مورد این که زمان شعر گذشته یا نه باید بگویم نسل امروز نسل ارضای فوری است یعنی هر چه میخواهد به آنی به دست می آورد از خرید اینترنتی بگیرید تا ارتباطات اینترنتی! نسل امروز دیگر برای بازگو کردن عشق از هفت خوان رستم نمیگذرد برای همین هم برای گره گشایی از فلان بیت شعر بیدل وقت نخواهد گذاشت. با تمام این تفاسیر باید اشاره کرد که در تمام مقطع های زمانی شعر مخاطبان خاص خود را داشته و دارد. شاعران روح مبارزه را در مردم زنده نگه میدارند. مردم مشرق زمین تبحر ویژه ای در این ژانر ادبی دارند و به گونه ای میتوان آن را یکی از میراث های ارزشمندشان دانست. حضور و ارزش شعر در مشرق زمین درست مانند ارزش ادبیات داستانی در غرب است.
چگونه شعرها و داستانها قادرند تو را به سمت خود بکشانند و سبب نوشتن و سرایش شوند؟
کمتر شکل ارتباطی را میتوان یافت که بتواند مانند شعر و داستان با قدرت ما را مجذوب کنند! آنها به ما این امکان را میدهند که از واقعیت فرار کنیم و خود را به دنیای دیگری منتقل کنیم، جایی که احساسات و تجربیات افزایش یافته و تقویت میشوند. وقتی شعر یا داستانی را میخوانیم یا به آن گوش میدهیم، روی شخصیت ها و مبارزات آنها سرمایه گذاری میکنیم و در سطح عمیقی با آنها همدلی میکنیم. این ارتباط عاطفی میتواند الهام بخش باشد! تا خودمان را بنویسیم و بسازیم. زیرا به دنبال بیان افکار و احساسات خود به روشی مشابه قدرتمند و فریبنده میشویم. یکی از دلایلی که شعر و داستان چنین تأثیر عمیقی بر ما میگذارند، توانایی آنها در بهره گیری از تجارب جهانی بشر است. عشق، فقدان، شادی یا غم، همه ما این احساسات را به شکلی تجربه کرده ایم و از خواندن و یا نوشتن تجربه های مشابه و در عین حال متفاوت لذت می بریم.
به نظر شما بزرگترین مشکل زن افغانستانی چه است؟ اگر آرزوی زنان افغانستان را در سه واژه خلاصه کنید چه خواهید نوشت؟
یکی از بزرگترین چالشهای پیش روی زنان افغانستان دسترسی محدود به آموزش است. دختران در افغانستان از حق تحصیل محروم هستند و برخی از آنها به هیچ سطح آموزشی دسترسی ندارند. این فقدان تحصیلات فرصت های رشد شخصی و حرفه ای آنها را به شدت محدود و خروج از چرخه فقر را برای آنها دشوار میکند. بدون آموزش بیشتر در معرض استثمار و سوء استفاده قرار میگیرند، زیرا ممکن است دانش یا منابع لازم برای محافظت از خود را نداشته باشند.
یکی دیگر از مسائل مهم پیش رو خشونت و تبعیض بر اساس جنسیت است. زنان در افغانستان اغلب مورد آزار جسمی، جنسی و عاطفی قرار می گیرند. بدون این که توسل قانونی داشته باشند. آنها در محل کار، سیاست و در زندگی روزمره خود با تبعیض مواجه هستند. این تبعیض اغلب ریشه در باورهای فرهنگی و سنتی دارد که مردان را در اولویت قرار میدهد و استقلال زنان را محدود میکند. عدم آگاهی از حقوق زن و حاکمیت سنت ها و آداب و رسوم نیز به این موضوع کمک میکند. سومین چالشی که زنان افغان با آن مواجه هستند، فقدان نمایندگی در سیاست و تصمیم گیری است. این عدم نمایندگی میتواند منجر به سیاستها و تصمیماتی شود که به اندازه کافی نیازها و نگرانیهای زنان را برطرف نمیکند. جنبشهای فمینیستی بر اهمیت حذف تبعیض جنسیتی و ارتقای حقوق زنان تأکید کرده اند. اما هنوز راه درازی برای دستیابی به برابری جنسیتی در افغانستان وجود دارد.
آرزوی زنان افغانستان در سه واژه رهایی، استقلال و آگاهی خلاصه می شود.
و حال اگر یکی از شعرهایتان را با شعر دوستان قسمت کنید کدام خواهد بود؟
عصر جنون و فاصله های معین است، روز از نو و ریاضت احساسهای کور
دود غلیظ شهر، پیچیده در نسیم، دل مویه های پی هم و فانوس های دور
فریادهای مرتعش گوژپشت سیرک آمیخت با طنابی که بر شانه می خورد
گویا گرسنه بود که پندار سست او خم گشته بر سیادت زنجیرهای زور
سوت قطار، کوپۀ دیروز با شما! امروز هم تو فخر به بازار میبری؟
ای پنجره دیانت خود را نشان بده، در ایستگاه بعد و شکوفایی عبور
دستت بریده، چاقو و نارنج در شگفت، تردید را به ساقی شب ها سپرده ای
عشقی که با تلاوت باران عجین شده، لغزیده با سیاست انگورهای شور
صبرش به رخ کشیده که در خویش نشکنم، من نیستم و ثانیه ها نامکرر است
خالی شد استکان من از روح سرکشم! تا کی کنم تلاطم این پهنه را مرور؟
