گفت‌وگو با عباس عظیمی درباره‌ی مجموعه داستان «گاهی به قبرها هم نگاه کن»

گفت‌وگو با عباس عظیمی

«گاهی به قبرها هم نگاه کن» اولین مجموعه داستان شماست. مجموعه ای که برخی از داستان‌های آن در جشنواره های مختلف ادبی برگزیده شده اند. نوشتن را چگونه آغاز کردید؟ خود جوش و غریزی یا با شرکت در کارگاه یا دوره ی داستان نویسی؟

من نوشتن را بدون کارگاه و آموزش و خیلی ناخوداگاه شروع کردم. عادت به خواندن باعث عادت به نوشتن شد.

مجموعه‌ داستان «گاهی به قبرها هم نگاه کن»
مجموعه‌ داستان «گاهی به قبرها هم نگاه کن»

داستان‌های این مجموعه محصول مهاجرت اند یا صرفاً بیان دغدغه های مربوط به موطن تان، افغانستان؟

تعریف من از مهاجرت خاطره داشتن است. زمانی در گذشته خانه و وطنی وجود داشته است که به واسطه ی جابه جایی فیزیکی از دست رفته است و دیگر وجود ندارد. ادبیات مهاجرت محصول همین احساس نوستالژی است. تلاش برای بازساختن تصویری که از گذشته در ذهن مانده است. تلاش برای بازیافتن موقعیتی که از دست رفته است در جایی دیگر. داستان‌های من در موقعیت از دست رفته ایجاد شده اند، دنبال چیزی نیستند، چیزی وجود نداشته است که بخواهد از دست برود. مجموعه داستان من محصول بی خاطرگی است.

نخ تسبیح داستان‌های این مجموعه چیست؟ چه چیزی کاراکترهای این مجموعه را به هم پیوند می دهد؟ تنهایی؟ درد مشترک؟ چه چیزی؟

مسلماً تنهایی مهم ترین چیزی است که کاراکترهای مجموعه را به هم پیوند می دهد. اما در کنار تنهایی شرم هم همیشه حضور دارد. تمام کاراکترها یک جایی در زندگی شان احساس شرم را تجربه کرده اند و یا تجربه خواهند کرد.

به عنوان نویسنده ای که در آغاز راه نوشتن هستید، فکر می کنید چه چیزی باعث می شود که یک نویسنده ی نو قلم بتواند قدم های اولش را محکم تر بردارد. آموزش مناسب؟ مطالعه و تمرین نوشتن؟ ناشر معتبر؟ تجربه ی زيسته؟ چه چیزی؟

مسلماً تمامی این نکات مهم هستند اما مطالعه مهم ترین چیز است. مطالعه ی زیاد است که به طور ناخود آگاه شهرزاد درون آدمی را هم بیدار می کند و مجبورش میکند به قصه گفتن. تجربه ی زیسته هر شخصی مخصوص خودش است و جهان بینی هر شخص هم حاصل تجربه ی زیسته اش است. فکر میکنم هر کس که بخواهد جهان داستانی خاص خودش را بسازد باید از تجربه ی زیسته اش استفاده کند اما تجربه ی زیسته برابر با واقعیت است. و واقعیت معمولاً زمخت و آشفته و بی معنا است. استفاده از تجربه ی زیسته همراه با تخیل است که باعث می شود قصه ساخته شود.

قدم بعدی شما در راه نوشتن چیست؟ انتشار رمان یا مجموعه داستانی دیگر یا اندوختن تجربه و آموزش برای ادامه ی راه؟

در حال حاضر مشغول نوشتن رمان هستم، همچنین بازخوانی آثار کلاسیک و مطالعه ی آثار ژانر

ادبیات معاصر افغانستان را دنبال میکنید؟ به آثار کدام یک از نویسندگان معاصر افغانستان علاقه ی بیشتری دارید؟

مسلماً دنبال می کنم. آصف سلطان زاده، عتیق رحیمی و محمد حسین محمدی از نویسندگان مورد علاقه ام هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *