چشم هايم را ميمالم و دوباره به همان طرف ميبينم؛ تابلو، هنوز سر جايش است. اينبار، تابلو حقيقی به نظر ميرسد؛ شايد حقيقت همان تابلوييست كه بارها ديده ام؛ در هرجای و در هر زمان؛ هم در شب، هم در روز. نميدانم چه مدت ميشود كه با اين تابلو زندگی ميكنم؛ تابلویی كه بار اول آن را در بين يك چوكات ديدم، چوكات رنگ ناشدهی چوبی و در پشت شيشهای که از وسط شكسته بود؛ شيشه، شكسته بود، اما هنوز به همان حالت سر جايش بود. فكر ميكنم اين شكستهگی تازه نبود، شايد از وقتی كه اين تابلو را برای بار اول آنجا گذاشته ميشده، شكسته بوده؛ چركهای درز شكسته گی اين قرينه را برايم ميگفت. اين تابلو در را ديوار كافه دور افتادهیی ديدم، در کافهیی كه مسافرها براي رفع خسته گی راه، اين جا می آمدند. روزی كه من آن تصوير را ديدم، مسافری بودم كه از شهری به شهر ديگری ميرفتم؛ ميخواستم زندگی ام را در همان جا بگذرانم و اين جا، آغازش بود؛ آغاز يك زندگی جديد در شهر جديد. سالون اين مسافرخانه با پرده یی از وسط به دو حصه شده بود؛ اين طرف ما كه بوديم، همگی يكسان بوديم: رختهای درازی را دور سرمان پيچيده بوديم و روی ما پر از موی بود، موهای دراز و نامنظم و دهن هايی در كه بين اين موی ها گم شده بودند. هر از گاهی به تابلوی روی ديوار نگاه ميكردم و كوشش ميكردم نگاه های من از ديگران، پنهان بماند؛ ديگران هم همينطور عمل ميكردند، يعنی كوشش ميكردند كه نگاه های شان را كسی متوجه نشود. زمينه تابلو، سياه بود؛ همرنگ پرده سالون، و پرده یی كه نميدانم چقدر از اينگونه تابلوها را در عقبش جای داده بود. اصلاً شايد اين پرده، زمينه يی بود برای چندين تابلويی آن طرف در که بودند. لحظه یی، افكارم روي شكسته گی شيشه تابلو لغزيد و درشتی اش را حس كرد؛ درشتی یی که قلب آن تابلو را مي آزرد.
ارابه یی که ما را تا این كافه رسانيده بود، ديگر اثری از آن به چشم نميخورد؛ حتی معلوم نبود که از چه راهی آمده و از چه راهی برگشته بود، یا برنگشته بود و به سمت ديگري رفته بود…
ارابه ديگری غُرغُركنان پيش پای ما ايستاده شد. ماده سياه و غليظی كه قبل از ايستاده شدن از عقب آن به بالا ميرفت، گم شد؛ غُرشش هم کمتر شده بود. دهن ارابه باز شد، ارابه، به دو بخش تقسيم شده بود و گروه ما در آن دو بخش، جای خوش كردند. من با گروهی كه مانند خودم بود، رو به طرف آخر ارابه نشسته بوديم و گروهی كه متفاوت تر از ما بود، بازوهای شان به طرف آخر ارابه بود و آن در پشت سر ما جای گرفته بودند. آن گروه، تنها وجه اشتراك شان با گروه ما، راه رفتن توسط دوپای و دو دستی كه از بازوانش آويزان بودند، بود.
ارابه دهنش را بست و غرشش زياد شد؛ ماده سياه و غليظی كه قبلا گم بود، دوباره پيدا و شد به طرف بالا حركت كرد. ما به پیش، خم شديم؛ ولی دوباره خود را راست كرديم. در آخر ارابه، آيينه یی ديده ميشد، آيينه یی که از وسط نيم شده بود؛ نيمش به طرف بالا و نيمش به طرف پايين، درست مثل شيشۀ تابلویی که در ديوار كافه بود. غرش ارابه گاهی كم می شد و گاهی زياد؛ زمانی كه كم ميشد، عقب حركت ميكرديم، نزديك ميشديم با گروهی که در پشت سر ما بود و گاهی كه غرش آن زياد می شد، ما به پيش خم ميشديم و نزديك ميشديم به شيشه یی که در روبه روی ما بود. اين شيشه، هم مانند شيشه همان تابلو، تابلویی را در خودش به نمايش ميگذاشت با زمينۀ سياه؛ اصلاً همان تابلویی را به نمايش ميگذاشت که در كافه بود. اما يك تفاوت داشت: در اين شيشه، سرهای باريك و كومه های بردار گروه ما را هم به نمايش ميگذاشت. انگار، سرهای ما برعكس در بدن ما چسپيده باشد. تابلو، تصويری را حكايت ميكرد؛ تصويری كه ما نميتوانستيم كاملاً رويش را ببينيم. مقدار مویی كه از زير شالش بيرون شده بود، دم ديد ما را گرفته بود و ما تنها لب های بهم چسپيده، كومه های سرخ شده، موهایی كه پيش چشم و چين های پيشانی اش را گرفته بود و يكی از بازوهای كم توانش را ميديديم. اين تابلو، در دستمال سياه دوخته می شد و هنوز تكميل نشده بود. دوخت اين تابلو، از بازوانش گذشته و رسيده بود در قسمت برجسته گی های بين دو بازويش.
تابلویی كه در كافه بود، هم در همين قسمت متوقف شده بود…
زندگی من گره كوری خورده با تابلویی كه هرگز نتوانستم آن را به دلخواه خودم ببينم؛ يا حداقل سر تا پا. اين تابلو ديگر برايم حساسيتی ايجاد كرده بود؛ ميخواستم اين تابلو را ” تمام قد ” ببينم، ميخواستم هر زرّۀ آن را جدا ساخته و دوباره سر جايش بگذارم، ميخواستم زمينۀ دلخواه خودم به را جای زمينۀ سياه بگذارم، ميخواستم قلب اين تابلو را حس كنم و ميخواستم مستقيم در چشمانش نگاه كرده، نگاه های ناپيدايش را پيدا كنم. آيا موفق خواهم شد؟ …
در مقابل آيينه یی ايستاده ام و ميخواهم موهای دراز و غير منظم صورتم را در رو روی آيينه بتراشم. آيينه از وسطش شكسته است، به دو حصه؛ نيمش به طرف بالا و نيمش به طرف پايين. باريكی سر و بردار بودن كومه هايم، هنوز سر جايش است؛ يعنی مثل زمانی كه در ارابه بودم، فكر ميكنی: گويا سرم را برعكس در بدنم گذاشته باشد. موهای رويم با را آب، تر ميكنم، تا تيغ در هنگام بريدن موها، رويم را اذيت نكند. تيغ را برميدارم؛ اما قبل از آن که تیغ را در صورتم بكشم، در آيينه با خودم چشم به چشم ميشوم و آيينه، چشمهايم را در مقابل خودم قرار ميدهد؛ من آن تابلو را باز هم ميبينم، تابلو را در چشم های خودم ميبينم. چه مدت ميشود اين تابلو در چشمهای من زندگي ميكند؟… نميدانم. اين تابلو را هربار در آيينه ميبينم و اين بار هم در آيينه ميبينم، در آيينۀ شكسته؛ اما در چشم های خودم. شايد از همان اول، اين تابلو در چشمان من بوده؛ تابلویی با زمينۀ سياه و شخصی كه در تابلو است، رويش كاملاً ديده نميشود و مقداری از مويش، از زير شال سبزش، بيرون شده و چشم و چين های پيشاني اش را از ديد من، پنهان كرده است. نميدانم، آيا موهای بلند و نامنظم را تراشيدم یا نه و آيا غسل واجب را انجام دادم يا نه، يادم نمی آيد؛ اما با حالت نامشخصی از آن جا و آن آيينه دور ميشوم. آن تابلو، در چشمهايم حك شده بود؛ حكاك، در وقت خواب آن را در چشم هايم حك كرده بود و من حكاك را نديده بودم؛ تصوير حكاكی شده، رنگه بود.
حساب مقابل شدنم را با تابلو، ديگر به ياد ندارم؛ شايد آن قدر تكرار شده كه اصلاً حسابش را نخواسته باشم و يا نكرده باشم. اين بار هم يكی از همان مقابل شدن های بی حساب است. چشمهايم را باز ميكنم. اين بار، تابلو در مقابل چشمهايم قرار دارد؛ خیلی شفاف است. شايد شيشه اش را هم برداشته اند؛ يا شايد از چنان شيشۀ ظريفی كار گرفته باشد كه قابل درك نيست.حس ميكنم بتوانم اين بار، چشمهايش را ببينم؛ از لای موهایی که از زير شال سبز، پايين آمده است. حس ميكنم در مورد چين های پيشانی اش، اشتباه كرده بودم. چه ميدانم، شايد حقيقت همان تابلو را ميبينم؛ اما هنوز نميتوانم چشم هايش را ببينم، و هنوز از برجسته گی های بين دو بازويش به پايين را هم نديده ام. اما ديگر از آن چوكات، اثری نيست؛ شايد هم من قادر به ديدن آن چوكات نيستم، يا شايد من هم در همان چوكاتی بودم كه قبلاً او را ميديدم؛ زمينۀ سياه، به يك زمينۀ سفيد تبديل شده است. برای اين كه تابلو و حقيقت تابلو را اشتباه نكرده باشم، چشم های را ميمالم و دوباره به همان طرف ميبينم؛ تابلو هنوز سرجايش است؛ شايد حقيقت تابلو.
دستم را به طرفش پيش می كنم تا بدانم كه اين جسم، تابلو است يا حقيقت تابلو؟