در باغ های پریشانی درختانی می رویند
که هیچ پرنده یی بر شاخه های سبز شان آشیان نمی آراید
سردرگم
مانند كلافى كه...
مسیرها آشوبِ رسیدن - نرسیدن که از فکرِ زمان چکیده
هنوز آنجا کسی هست...
نیستی! دختر روحم
یک توده اندوه بی جواب میشود
هرچند با تمام گلو نعره زد سپید:
نفرین به تیرگی!
در ترمینال احساسات موهوم و عفونت رابطه ها
من به دنبال یک بزرگراهم...
محبوبم بیا عشق را در مرگ ادامه دهیم
اما چگونه صدایت کنم اگر لهجه ام را فراموش کنی؟
به دریا که نگاه می کنی محبوبم
دریا نیز به زیبایی تو نگاه می کند
پیراهن ترا پوشیدم مادر
و عطر خانۀ ما...
هزاران کوچه دور شده ایم از خانه
دیگر تنها نام های ما نادگرگونه مانده اند...
دیگر حوصلهام سر میرود از لبهای این رود
مدتیست تلویزیونها خبری نمیگویند از تو...
چای میریزم با بخاری که میشود به ادامهاش آویخت
تا روزهایی دور در هر دو سمت زمانی که میگذرد...