جز سر من بر سرِ هر که... برو بگذار دست
«خواهشن» ای زندگانی از سرم بر دار دست
صبح برخواستم از بستر رؤيا تنها
و نشستم به سر سفرۀ فردا تنها
امشب گناهکارترینم ای آسمان
زندانی زمان و زمینم ای آسمان
مبادا سر بمانی روی دست و دامن دیگر
بپیچی یا که مثل شال دور گردن دیگر
چنانکه میشود از دشتها سراب بلند
شدهست آه ازین سینهی کباب بلند
پس از چنار، "تازه خبر"! نوبت من است
بر طبق اطِّلاعِ تبر، نوبت من است
کاش میشد عشق دایم ماجرای مشترک
تا ببینم از خفامان رد پای مشترک
بگیر دست من ای لطف زودرس به دو دست
هرس کن آه غم باغ را هرس به دو دست
باد می توفد و این شرح پریشانی چیست
سنگ می بارد و این آینه ارزانی چیست
به شب اشاره کنی بامداد می آید
به اذن بیرق سبز تو باد می آید
کوچ کرده ولی به یادِ قدیم میدهم کوچه را مدام سلام
خانهجانش! اتاقِ خالیِ او! کنجِ بی اویِ پشت بام! سلام
ای شیر در فراق تو بس، رفته سالها
نامت هنوز، ورد زبان شغالها