شب مثل عاشقی که در اطراف ساحل است
عشق و فریب و بوسه و غم در مقابل است
تكانه دار ترین اتفاق افتاده
صدای سرد كسی در اتاق افتاده
هر روز انتحاری و هر روز انفجار
سرخوردهایم و خسته از اینگونه روزگار
دیدندش و نشناختند اما علی را
دیدیم راه و رسم دنیا با علی را
قبای مه چو به تن میکند، ستارهی شام
صلای بوسه به من میکند، ستارهی شام
بَرِکت ریخته در سفرهی بی نان از تو
ای که تعبیر شده معنی احسان از تو
دیروز اگر به دشت بلا لاله کاشتیم
امروز، چشم مرحمتی نیز داشتیم
خدا برای خودش آفریده دنیا را
نه بهر هیچ که پر پر کنند گل ها را
شهد لب های تو بسیار است و بی حد می شود
سرخی اش بین دهان من زبانزد می شود
در تلاش افتاده تنهایی که تسخیرت کند
با جهان پر جدال تازه درگیرت کند
به چشمانت نمیآید که اهل این زمین باشی
گمانم شهروند آسمان چندمین باشی
پیرهن شد تا بماند در امان، پوشیدم اش
تشنه بودم، از خجالت آب شد نوشیدم اش