چه کسی جدایمان میخواست
دو درخت بلند قدیمی شاخه در شاخه را...
درود ای همزبان! من از بدخشانم...
همان مازندران داستانهای کهن...
خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود...
همسایهها!
ما از نگاههای مکررتان بر ریخت مهاجرمان میشرمیدیم...
ما میمیریم
تا شاعران بیمار شعر بگویند...
این دیوار شماست
اجازه است خودم را بچسبانم؟
در عرصهی قلمرو آفاقِ انتظار
از هیئت دو قطب سخن میکشید بال...
محبوبم!
در ایمیل آخرت نوشته بودی این روزها در مرز یونان هستی...
وقتی زنی در کنج خانه میگرید؛
ابتدا گلدانها یکی یکی پژمرده میشود...
حسين من کجايی
تا ببينی کربلايت را...
کتان در دوکدان گنجشک بر ترقوه بگذارم
و لالا شوم کودکان خیزرانیام را...
پیوسته دربهدر... پامال روزهای پریشان بیپدر
جان برزده به کوچه و پسکوچهی گمان...