مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
از دل جنگل انبوه، مرا می خوانَد
کسی از آن طرف کوه، مرا می خواند
از این غریبی از این عسرت نشسته به دود
به آفتاب خراسانی خجسته درود
خاطرات خوش من در دل شبها افسرد
در پس پنجره گلدان صدایم پژمرد
دنیا برای خام خیالان عوض شده است
آری، در این معامله پالان عوض شده است
شبی که قامت یک کاج را تیشه رسید
چه سنگهای کلانی که سوی شیشه رسید
ما مجاهد حقّیم، قدرت خدا با ماست
هركجا كه رو آریم، دست كبریا با ماست
شبیه چشم تو گفتم دو چشم آهو را
و چشم توست شبیه هری و کابورا
اینجا، در این تلاقی خونها و شیشهها
شبهای بد بلندترند از همیشهها
بادی وزید و دشت سترون درست شد
طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد
و کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است
باد با قافله دیری است که سرسنگین است
ای به امید كسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنهكامان غنیمت! ز احد یاد آرید
ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است
کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است