مثنویهای افغانی و روایی فارسی در کابلستان. آثار بلند مثنوی با تمهای عرفانی، اخلاقی و داستانی از میراث ادبی افغانستان و ایران. کاوش در مثنویهای افغانستانی برای علاقهمندان به شعر حماسی و روایی.
ای چار فصل روبهرو! با هم بگریید
آیینههای تو به تو! با هم بگریید
با روسری سبز وزیدی بهار شد
از شانه ات دو ابر پرید آبشار شد
گل سرخ بیابانهای مشرق
شراب روشن مینای مشرق
سلام بر تو و این شوکت خراسانی
سلام بر تو و این دیدگاه ایرانی
ای آن گل که جان دادی در، آغوش بابایت
ای سی پارهقرآنم دل بستم به نجوایت
بی طرح، بی مقدمه، بی سر، شروع شد
این مثنوی، به شیوه دیگر شروع شد
من زن افغان و غرق حیرتم
ناله ام... میراث دار وحشتم
نکند دیر کنیم مرگ به ما هم برسد
مثل افتادن یک برگ به ما هم برسد
نامه ی این مردمان امضای خود را داشته
کوفه رسم الخط ناخوانای خود را داشته
تمام شهر به داغ تو ایستاده شدند
هزار جان نو از آتش تو زاده شده اند
می زند ناگه برون، الله اکبر بر لبش
دشت حیران می شود از هیبت تاب و تبش
غصه بندِ قلبم را پاره کرده بی بابا
عمه جان به دادم رس میکند جفا دنیا