غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
لطفاً این قصۀ امروز به فردا مبرید
قطره ها را به دل آسایی دریا مبرید
مگداز با نگاهت دل بی قرار امشب
بزند به سینه این دل سری بار بار امشب
تو آن آیینهای در گیرودار سنگ و آهنها
همیشه میخورد بر فرق تو سنگ فلاخنها
عزیزم کوچه های خسته از تو پا و سر از من
دو تیغ تشنه از تو، سیب یا برگ جگر از من
فرا گرفته وجود مرا عدم باشد
دمی که با تو نباشم مرا چه دم باشد
دنیا مرا یکیشده با تو نمیگذاشت
این درد کهنه بر سر من مو نمیگذاشت
ﻣﻦ ﺳﺎﺯ و ﺳﻮﺯ و ﺭاﺯ ﻭ ﻧﻴﺎﺯِ ﺯﻣﺎﻧﻪاﻡ
ﺯﺧﻢِ زﺑﺎﻥِ ﺯﻣﺰﻣﻪی ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪاﻡ
زبان دلبری را پارسی گویم، چه میگویی!؟
من این دُر دری را پارسی گویم، چه میگویی!؟
یارب سزای بیوطنی را روا مدار
هجرت درست؛ بیچمنی را روا مدار
دیوار روی باور بیگانه ساختند
سقفی به روی خانهی ویرانه ساختند
بدون تو بیابان در بیابان طاقت آوردم
بدون چتر، حتا زیر باران طاقت آوردم
درين زمانهی بیهمنفس به کوه رسيديم
که تا، ز غربت پامير يک صدا بگشايم