غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
باز شب شد، زبانه باید زد
طبل فریاد با «نه» باید زد
تا تبر باشد دبیر انجمنهای شما
هست قد سرو ما و سرزدنهای شما
به هر کجا بروی دیگری! غریبه تری!
چگونه جان به سلامت از این وطن ببری؟
سخت آزردهام از این دنیا، بگذارید از جهان بروم
از جهان پر از دروغ و کلک، از جهان ستمگران بروم
شمالک می شود گیسو پریشان می کند نسرین
پریشانی عاشق را دو چندان می کند نسرین
برفی که روی شانهی اینمو نشستهاست
چون شیر در برابر آهو نشسته است
داد می زنند، های مرد و زن
بی خیال این، یک وجب وطن
دستههای پرنده میآیند، بروی باید و شکار کنی
آسمان را به شوک فرو ببری، بر زمین هم جسد قطار کنی
بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
درد ارثی ست که از حضرت آدم دارم
چه شهری! قبله اش سنگ هبل های "تبرخورده" ست
بهارش عرصه ای از دشنه های "در جگر خورده" ست
ای گل! تو را گلدان روی میز خواهم شد
یک عمر، از تنت لبریز خواهم شد
قطرههای اشک در اندیشه دریا شدن
چشمهای پر گناهی در تب بینا شدن