غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بیپناهیهای ما همزاد اسرائیل نیست
هر کسی آواره شد، همدست آن قابیل نیست
دست از تو می شستم کف صابون پر از خون بود
پیش اناری گریه کردم خون پر از خون بود
من با تمام سادگی خویش کاملم
دوشیزه! تا به مکتب عشق تو شاملم
انگشت هایم را درون پاکت سیگار
ماندم که شاید قسمت آن زن شود روزی
نگذاری بشود قسمتم امسال هم آه
جاده می خواندم ای پای سفر، بسم الله
مثل آسمان، اسیرِ صوت دلنشین توست
این جماعتی که یا حسین در کمین توست
کجا ميبرد آتش ريشۀ آويشن ما را
که از گل ها تهی می کرد صحن دامن ما را
چقدر خوب، روز ها سبزند زدنی نیست انفجاری نیست
موج وحشی خون شتک نزده است در و دیوارها اناری نیست
دوباره جاده به حلقت غبار می بخشد
به پای لنگ تو یک دشت، خار می بخشد
از بلخ تا نیشابُر از کابل به سمت قم
یک روز در قونیه سرگردان شبی در رم
خدا پاشید در جانش سحر را
به روی پاشنه چرخاند در را
شهریاری و شتربانی به یک دستور نیست
سرخوشیهای خم می در سر انگور نیست