غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بیا با خودت بوی باران بیاور
به دلهای دلتنگ، ایمان بیاور
به پای زخمی و با کفش های پاره دویدی
دویدی و نرسیدی... دویدی و نرسیدی...
اگرچه روز دراز و درِ قفس باز است
ولی دریغ که پشتِ درِ قفس، باز است
دل من مثل گلی بود که پر پر میشد
اگر اندازهی عشقت دو برابر میشد
تاریخ این حکایت حزن آلود، درمانده از کشاکش دورانها
با سطرهای غم زده میگوید از سرگذشت تیره انسانها
بی نگاهت... بی نگاهت... مرده بودم بارها...
ای كه چشمانت گره وا می كنند از كارها
چه زیبا می شود خندید مهرت را
چگونه می توان سنجید مهرت را
دمید از چار سویت مشعل صبح و سحر شاعر
درختی ماه را پیچیده بر دور کمر شاعر
باز کن در که به جان آمدم از دربدری
زندگی می گذرد یا شده ام من گذری
فقط نه سرخ شد از خون هل اتی کوچه
که شرم داشت از آن طرفه ماجرا کوچه
خبر داری چهل سالم شده یار
اجل پیگیر احوالم شده یار
عروسکم ایرونیست، با من شده مهاجر
چشمای اُن بارونیست، با من شده مهاجر