غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
هر نفس آتشفشانی از گلویم میگذشت
بی تو دیشب بی كسی از چارسویم میگذشت
سرم سنگینی یک لحظه از خواب پریشانت
گلویم خشکیِ لب های مجنون در بیابانت
سخن در چشمهایش باده در میناست پنداری
جوانی در نگاهش نشه در صهباست پنداری
آیینهی لبریز دروغم، چه بپوشم
کجراه و خیابان شلوغم، چه بپوشم
زندگی پر ز درد و دلتنگی، از خوشی محتواش عاری بود
من سفر مینمودم و دیدم، درد در خاک راه جاری بود
گفته اند امشب ز نو ساز فلک سُر میشود
نان فکر و ذکرهای کهنه آجُر میشود
شب میان روزها دیوار شد
ای خدا آن ماجرا تکرار شد
هی گره زد بر گره، از اشک خالی شد
رج به رج رنج مدامش نقشِ قالی شد
جنون و جوش جوانی در اختیارم نیست
حمایت همگانی در اختیارم نیست
خورشید، پشت این شب غمگین دمیدنیست
تصویر صبح، در دل آیینه دیدنیست
از سینه ات برون زده مجروح دیگری
بر شانهات شکسته دل کوه دیگری
عشق، تو ای وارث توفندهگی
روح تماشاگر و «هستنده»گی