غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ذوالفقار است و کوثر است حسین
عشق زهرا و حیدر است حسین
شکوه گنبدت از دور شوقم را دوچندان کرد
سلام خسته ام را دیدنش لبریز باران کرد
بگذار تنت را بسراید گل و باران
حرف و سخنت را بسراید گل و باران
زندگی خار و خشت میخواهد
نقش از خوب و زشت میخواهد
زنانی جیغ میکارند از تاریخ تان سیر اند
زنانی صد هزاران زخم خورده تلخ و دلگیر اند
دیروز سمت مغرب خون آلود، همراه بغض ثانیه ها رفتی
خورشید وار ای همه تن آتش! بر دوش سرد و خسته ما رفتی
چون زنی پا به ماه می شمرم روزها را برای دیدارت
هیجان می زند لگد به دلم شب برو غم تمام شد کارت
تو بی خانمان می دویدی، تو بودی به هرجا که دیدم
تو از دست رفتی و من هم، به زاری به پستو خزیدم
تا کمر موهای خرما رنگ خوشبویش رهاست
ماهیان سرخ کوچک در رگانش در شناست
سرگیجم از حضور دل داغدار خویش
دلگیرم از کشاکشِ بودن کنار خویش
دلا اثر چه خوش ز ناله شبانه رسد
که یار رفته سفر عاقبت به خانه رسد
بیا که نیمه ی شب ماه آسمانی شد
بیا که داغ دلم بی تو جاودانی شد