غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
خستگی از بسکه ویران کرد رویای مرا
چای دم شد تا بنوشد خستگیهای مرا
سری که خم نشدی! التماس من! بنشین
به تختِ بختِ مدام آس و پاس من بنشین
سرم را میگذارم روی بالین، که تا شاید سراغم را بگیرد
اقلا در میان خواب دستت، بیاید نبض داغم را بگیرد:
بیار آن چه که شورید در تنم جان را
و آب کرد به رگ های من زمستان را
دلم را برده از من عطر امواج صدای تو
کدامين جاده ره دارد به درگاه سرای تو
از دستهای خالی خنجر گرفته مردم
در پشت سینۀ خود سنگر گرفته مردم
زمان، زمانهی رفتن به جادههای بهار است
از این فسون فسردن به سوی نقش و نگار است
یک روز آمدی به دلم با عشق با تو شروع شد سفری تازه
راهی شدم کنار تو با لبخند در جاده های پر خطری تازه
شکست بغض غمی ناگوار در حرمت
دوید اشک به سمت قرار در حرمت
هرگز از خویش نرنجان دل عابرها را
غربت از پای درآورده مسافرها را
سایهفگندهست باز یک شبِ ابری
شهر؛ غزالی که گشته طعمهٔ ببری
حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
دیریست بی صدای تو دیوانه ام هنوز