غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تا دست جنگ نقشهی بیداد میکشد
طرح تفنگ و تفرقه آزاد میکشد
قرار بیتو ندارم، مگر قرار منی؟
نه! بهتر است بگویم که روزگار منی
دلتنگی آنقدر که ندانی چه می کنی
افتاده ای به سر که ندانی چه می کنی
کار این هفتهی تو بود شررافروزی
تتر فوریِ خبر، هر شبه "آتشسوزی"!
در کنار تو فقط می شود آرام گرفت
در غزل می شود از عشق تو الهام گرفت
نشست و بعد دو سه سرفه... بعد کوشش کرد
عجیب بود، خودش را به جا نمیآورد
میشوی با گل عزیز و میشوی با خار، خوار
خار باشد خوار، حتا بر سر دیوار، خوار
باید این آینه ها فکر گلایل بکنند
بعد نسبت به تو ابراز تمایل بکنند
پلنگگونه فشردی گلوی آهو را
شکنجه میکنی اکنون تمامتِ او را
هوا گرفته... زمین خسته... آسمان دلگیر...
به چشم پنجره کوچ پرندگان دلگیر...
مردمِ چشم تو خاصیتِ گژدُم دارد
کی به حال منِ بیچاره ترحم دارد
زمین در حال نابودی زمان در حال نابودی
تماشا کرد ما را یک جهان در حال نابودی