غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
چون كابل قديمِ پر از پاکبازها
در تو هزار كوچه خرابات و سازها
گرفتی از من و دادی به دست سرنوشت او را
به دیوار سر راهم نشاندی خشت خشت او را
خواستم بگریزم اما پای رفتن خوب نیست
ارتباط ما دوتا چون دست و دامن خوب نیست
گل نمیکند بیتو شاخ عشقهپیچانم
ای نشسته در چشم و ای تنیده در جانم
جا مانده در میان گره های کور خویش
چون جاده ای که گم شده بعد از عبور خویش
کلماتم، کلماتی که «درخت» و «سنگ»اند
کلماتی که کمی «خسته» کمی «دلتنگ»اند
بر گونهات اشکی که چکیدهست نشانیست
این غده که چسبیده به جانت سرطانیست
قطار می شوی و کوپه های بی نفرم
بجز دو ریل شکسته نمانده از سفرم
دلتنگم و دو چشم تو پیدا نمیشود
مادر! در این غبار دری وا نمیشود
تَمِشک مَیخوش و پیراهن سپیدِ کتان
بلوغِ سرخِ انار و شقاوتِ دندان
دریغا عطر نارنجی که راز آمیز در قوطی
به کشتن داد شهری را پر از پاییز در قوطی
کسی ندید که من حرف عاشقانه زدم
به لطف ساده گیام در دلت جوانه زدم