غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بس کن به سمت باد، دویدن را
با سر به پای هرکه خمیدن را
تا دیدمت ندیدم خود را و دیگران را
لرزیدم و شنیدم تار و ترنگ جان را
دیدمت صبحدم در آخر صف، کولۀ سرنوشت در دستت
کولهباری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت، در دستت
ناله به دل شد گره، راهِ نیستان کجاست؟
خانه قفس شد به من، طرفِ بیابان کجاست؟
انگار روزگار من اصلا عوض نشد
این زندگی بدون تو بر من عوض نشد
رها ز قید زمان، راز دیگری دارد
دو چشم شرقی او ناز دیگری دارد
این پیاده میشود، آن وزیر میشود
صفحه چیده میشود، دار و گیر میشود
من آن شمعم كه عمری در شرار خویش میسوزم
چراغ لاله ام، روی مزار خویش میسوزم
شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
چه بی قرار و چه بی بغض و بی کلام، وطن!
من آمده به تماشای تو، سلام وطن!
طبلِ کشتار مزن، فتنه مران ای قاتل
بیش از این خیره مشو، کور مخوان ای قاتل
باران گرفت، تر شد و از کوچه خانه رفت
مانند کفتری که از آنتن به لانه رفت