غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تو اگر رفتی، از این لحظه قسم خواهم خورد
که پس از رفتن تو مهر عدم خواهم خورد
شبی که واکنی آغوش بر من ای تاووس
و مثل غنچه لبت را؛ که هی بگیر و ببوس
تا یافتم خود را کنارت، دیدمت آرام...
لبخند شد سرتاسرت، خندیدمت آرام
کاش خطی شوی از بلخ به مشهد برسی
قبل از آن که به تنم مرگ بیاید برسی
نوجوانم شوخ و سرمست و کمی سر در هوا
روستایی خفته در ذهنم پر از معشوقهها
مرا بگذار با دیوانگی هایم خودم باشم
اگر دردم اگر دلتنگ و تنهایم خودم باشم
ای بردهها! ز خویش بلالی برآورید
از کارگاه روح کمالی برآورید
چه گلها چیده ام از آرزو در دامن فردا
که سازم از بهار و هم رنگین گلش فردا
باور نمی کنند به سوگند چشمها
مردی کنار حادثه فریاد می زند
کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست
شبیه مادر دلتنگ داغدار گریست
همین که می نشینی رو به رویم می شوی تقطیر
به دستم دانه دانه می رسد از گونه ات انجیر
دو حرف تازه نداری به من بگویی تا
بریزم از تو غزل های کهنه ام را دور